X
تبلیغات
همدلی

همدلی

......دوستانی دارم بهتر از آب روان وخدائی که در این نزدیکی است .....

امروز یا دیروز

ساعت از یک نیمه شب گذشته من خوابم نمیاد

اتفاقات روزی که گذشت

۱- مثل هرروز بود ولی نه ....با وجود عصبی بودن همکارام من سعی کردم آروم باشم (موفق شدم)

۲- ظهر شوهرم زنگ زد گفت میام دنبالت باهم بریم یه رستوران خلوت ؟  نه بابا گفت نون سنگک خریدم بریم خونه نیمرودرست کنیم بخوریم

۳- شب دوباره زلزله اومدپناه برخداوبه امیددیدار

+ نوشته شده در  سه شنبه 1391/11/10ساعت 1:24  توسط شبنازعلوی  | 

کشف رادیو هفت

سلام دوستای نازنین

شاید من آخرین نفریم که این برنامه رو پیدا کردم

ولی خواستم به اطلاع برسونم که برنامه رادیو هفت شبکه آموزش ساعت 11 شب خیلی دیدنیه

(به قول دخترام خیلی باحاله )

شما را به دیدنش دعوت میکنم

+ نوشته شده در  دوشنبه 1391/11/02ساعت 23:24  توسط شبنازعلوی  | 

مهر

مهر اومد

بهترین نتیجه اش اینه که دختر همسایه طبقه بالا رفت کلاس اول حالا سرش شلوغه شبا زودتر میخوابه وتا ساعت یک نصف شب رو سر من نمی دوه

خیلی مطلبم شاعرانه شد انگار

+ نوشته شده در  دوشنبه 1391/07/03ساعت 15:40  توسط شبنازعلوی  | 

تقویم ویژه

امروز تو محل کارم وقتی یه نفر داشت بلند بلندپشت سرم حرف میزد از روی خبث طینت وارد اتاق شدم .

قیافه اش خیلی دیدنی بودحسابی کنف شد خواست با توضیح درستش کنه خراب تر

شد . منم از اون جایی که از آدمای دو رو بدم میاد حسابی حظ کردم (حظ درسته ؟)

امروز تو تقویم ویژه من روز جهانی بد جنسیه 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1391/06/15ساعت 20:36  توسط شبنازعلوی  | 

یک شانس بزرگ

وسط ماه رمضان همه کارها اداره وشوهر وبچه ها را گذاشتم دوهفته رفتم کنارمادرم باشم.....برایش شیر گرم کردم صبحانه آوردم حمامش کردم روی ویلچیر نشاندم وبعد از 4 ماه از خانه بیرون  زدیم رفتیم مغازه های نزدیک خانه اش همان ها که ماهها دلتنگ دیدنشان بود خرید کردیم هرچه اوگفت خریدیم ؛ باهم رفتیم مهمانی افطاری خونه فامیلا سخت بود ولی خوش گذشت دکتر رفتیم کنار هم دراز کشیدیم و باهم حرف زدیم . صبح ها که بیدار میشد با واکر میود جلو در آشپزخونه مرا که میدید لبخند میزد خوشحال بود ،خیلی حال خوبی داشتم شما هم امتحان کنید........

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1391/06/08ساعت 21:48  توسط شبنازعلوی  | 

 

دریافت كد ساعت